مشکی پــــــــــــوش
نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت
10 قبل از ظهر توسط محمد اسماعیلی| |

| تو را سریست که با ما فرو نمیآیدکدام دیده به روی تو باز شد همه عمرجز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیبچه جور کز خم چوگان زلف مشکینتاگر هزار گزند آید از تو بر دل ریشگر از حدیث تو کوته کنم زبان امیدگمان برند که در عودسوز سینه منچه عاشقست که فریاد دردناکش نیستبشیر بود مگر شور عشق سعدی را |
|
مرا دلی که صبوری از او نمیآیدکه آب دیده به رویش فرو نمیآیدکه مهربانی از آن طبع و خو نمیآیدبر اوفتاده مسکین چو گو نمیآیدبد از منست که گویم نکو نمیآیدکه هیچ حاصل از این گفت و گو نمیآیدبمرد آتش معنی که بو نمیآیدچه مجلسست کز او های و هو نمیآیدکه پیر گشت و تغیر در او نمیآید |
نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت
10 قبل از ظهر توسط محمد اسماعیلی| |
سلام من آمدم........................
منتظر آپ جدیدم باشین.....................
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت
9 قبل از ظهر توسط محمد اسماعیلی| |